- اخْتِمْ لَنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الشَّهَادَةِ فِی سَبِیلِک
- إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
- فریاد در...
- اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین
- رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ
- حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
- وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
- شیخی سکوت کرد که شابی شهید شد!
- ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند در سر کار خرابات کنند ایمان را
- مَن أَصلَحَ فیما بَینَهُ وَبَینَ اللّه ِ أَصلَحَ اللّه ُ فیما بَینَهُ وَبَینَ النّاس.

شود آیا که شوم پاره ای از پیرهنت که رسانم عطش خویش به ناب دهنت لطفها می کنی ار بار دهی بار دگر زمهریری برسد گرمی خورشید تنت
فرج از چاه زنخدان توام نیست که نیست وای اگر زلف نگیری ز گذار بدنت غرق در وحدتم از کثرت آیینه و آب همه جا جلوه روی و سخنی از سخنت مِنّت از پیر و جوانت همه در من به ظهور که چه آموختم از خرد و کلان و کهنت من نه از خال لبت بگذرم ای غنچه دهن نه هم از گرمی جانبخش حریر بدنت باز یابم که مرا جز تو اثر نیست که نیست گم شدم در شکن زلف شکن در khalvatneshin...
جمعه 6 بهمن 1396 06:56 ب.ظنویسنده : محمدرضا صفایی
گر مستِ مدام از خم صد ساله شوید با دست تهی به جنگ ابلیس روید جز دست دعا که خالی از ما و منی ست دستی نرسد به دامن قربِ بعید
(صفایی)
مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند
khalvatneshin...
جمعه 6 بهمن 1396 09:29 ب.ظنویسنده : محمدرضا صفایی
با که گویم که چها دیده ام از دوش و برش یا چها می کشم از تنگی دور کمرش آنکه بر ظلمت زلفش گره انداخته است جاری آب حیات است به چشمان ترش (صفایی)
khalvatneshin...
شنبه 7 بهمن 1396 09:42 ق.ظنویسنده : محمدرضا صفایی
دم به دم فوج ملک میرسد از ره به رصد اندکی مانده که اعجوبه دوران (عج) برسد کیش ما حب علی (ع) حب حسین بن علی (ع) است هر که زین دایره بیرون به وصالش نرسد
(صفایی)
مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند
khalvatneshin...
آنکه شد مست می از لعل لب نوش شما راه برده ست ز جائی به بر و دوش شما همگان سوی تو آیند چه زیبا و چه زشت ما که رندیم و گدا صاف در آغوش شما (صفایی)
Your browser does not support the audio element. khalvatneshin...
دور از بر و دوش تو مرا جائی نیست دریاب دمی امید فردائی نیست آنرا که جز از عشق نسوزد هرگز جز عشق تواش یقین مداوائی نیست (صفایی)Your browser does not support the audio element. khalvatneshin...

شکرلله که نی ام منتقد شیخی چند که یکی زین دو هزاران نشود راست به پند خلق را نان شب آغشته به خون دل ماست همه در وادی ایمن به اسیری در بند (صفایی)Your browser does not support the audio element.
khalvatneshin...
سلام استاد عالیست...ولی باز زدید کانال دو؟ سیاسی شدید باز هم. ولی چه ترکیب زیبایی همجوشی هسته ای در کار گل و ملمحمدرضا صفاییهسته اییم کجا بود دخترم. و علیکم السلام، ولی بزا قصه غصه ای رو برات تعریف کنم قدرت حقیقی بشری مکشوفت بشه:هم ز ابراهیم ادهم آمدهست کاو ز راهی بر لب دریا نشستدلق خود میدوخت بر ساحل روان.یک امیری آمد آنجا ناگهانکآن امیر از بندگان شیخ بود،شیخ را بشناخت سجده کرد زودخیره شد در شیخ و اندر دلق اوشکل دیگر گشت خُلق و خلق او،کاو رها کرد آنچنان ملک شگرفبرگزید آن فقرِِ بس باریکْ حَرف!شیخ واقف گشت از اندیشهاش(شیخ چون شیر است و دلها بیشهاش!)شیخ سوزن زود در دریا فکندخواست سوزن را بهآواز بلند،صدهزاران ماهیِ اَللّهییسوزنِ زر در لبِ هر ماهییسربرآوردند از دریای حقّکه: »بگیر، ایشیخ، سوزنهای حق!»رو بدو کرد و بگفتش: «ای امیر!«ملک دل بهیاچنان ملک حقیر؟» khalvatneshin...
سلام
من اولین بار هستش که میام اینجا. تو کامنتهاتون میبینم بعضیا میان و ازتون کمک میگیرن.
نمیدونم شما استاد چه چیزی هستید ولی خودم برا مقطع دکترا میخونم نیتم خداست و رسیدن به مقام متوکلین ولی تو مسیر مشکلاتی دارم که ربطی به نیتم نداره و مجبورم برا هدفم اون کارارم بکنم میدونین که؟ حالا سوالم اینه که چطور می تونم از شر خاطرات این روزا و کارایی که برا خدا نبود و هدفم وسیله رو توجیه میکرد خلاص شم؟ و اینکه نماز اثار اون کارارو بر طرف میکنه؟محمدرضا صفاییسلام عزیزم، برا رسیدن به خدا و مقامی که براتون تو اولویته الزاما نیازی به مدرک دکتراتون نیست. اجازه می دین راحتتر باشم باهاتون؟ سیاست ماکیاولیستیتون هرگز شما رو به آدرسی که دنبالشین نخواهد رسوند چرا که قداستِ هدفتون تحت الشعاع حرمت وسیله تونه. تو مسیری که جز پاکان و نیک سیرتان رهرووش نیستن هر مالرویی به مقصد نمی رسوندتون. خیلی از اون دکتر، مهندس، وزیر وزراها سراغ دارین که رفتگر محله شون شریفتر و متوکلتر از خودشونه؟! شنیدین می گن: تو اول بگو با کیان زیستی...،همون؛ کارایی هستن که کل شخصیت آدمی رو تغییر داده و دچار استحالش می کنن به طوری که میشه گفت دیگه اون آدم قبلییه نیستن. درست مث بعض رفقای ما... بذا یه داستانی رو واست تعریف کنم از پادشاهی که می خواست کشورش رو از لوث پلیدیا پاک کنه و به کشورای دوستشم کمک برسونه. ایشون دو گزینه khalvatneshin...